عصر امروز- ایوب آقاخانی – نماشنامه‌های معاصر

عصر امروز

85000

فارسی

978-600-92878-1-9

خرید پستی کتاب به قیمت 8500 تومان


خریعصر امروز- ایوب آقاخانی – نماشنامه‌های معاصر

خرید از ایسام

خرید از فروشگاه تسهیل

خرید از تسهیل‌گستر

فهرست

زمین مقدس

روزهای زرد

مومیا

محاق

کاپوچینوی ایرلندی

 

 

 

مواجهه

(در تاريکی مطلق صدای «کتايون» را می¬شنويم که با حوصله و دقّتی کافی مشغول خواندن متنی است: )
صدای کتايون ـ بانوی گل به گونه انداخته، با لهجه روسی شيرينش به کسری گفت : “بايد تخيّل کنيم که در مه راه می¬رويم. در مهی بسيار فشرده و سپيد. در يک مه¬نوردی طولانی هيچ چيز به وضوح کامل نخواهد رسيد، مگر در لحظه ای که از کنارمان عبور کند. بهتر که تمام عمر در مه باشيم.” آنها نمی¬دانستند که «محمود» با حسرت بهشان خيره شده؛ دود ملايمی از کنار چراغهای سقفی کافّه عبور می¬کرد و با لوندی لمبر می¬خورد و فضا را می¬انباشت و از دريچه ای بيرون می¬زد. «محمود» به دختر خيره بود و به مغازلة اديبانة آن دو رشک می¬خورد. چشمان روشن دختر روس عطر قهوه و بوی چند شاخه گل روی دستمالهای زبر سفيدِ روی ميز و چراغهای چشمک زن، مقابل درِ کافّة «هالووِی» (Hollow way) رؤيای بزرگ او را تجسّمی صميمی و کوچک می¬بخشيد. «کسری» متوجّه نگاه او شد. «محمود» نگاهش را دزديد. به ساعتش خيره شد. صاحب کافّه که «بن» نام داشت به تقاضای يکی از دانشجويان که مسن تر از ديگران می¬نمود، آهنگی قديمی از «باب ديلان» گذاشته بود. «کسری» به «محمود» نزديکتر شد و ساعت را پرسيد. «محمود» با آشفتگی بلند شد. پنج دقيقه بيشتر وقت نداشتند تا خود را به جلسه برسانند. هر سه با عجله از کافّه خارج شدند. «باب ديلان» هنوز می¬خوان: “I want you, I want you, I want so baby … “

(در تاريکی مطلق، لحظاتی همان ترانة «ديلان» را می¬شنويم. اين نوا کم ¬کمک درترانة «زمين مقدّس شده» (The HallowedGrand) اثر “Wasp” گم می¬شود. همزمان با تسلط «زمين تقديس شده» بر فضا، صدای جابجايي اقلامی در تاريکی، از صحنه به گوش می¬رسد. نوای فعلی با ترانة «ديلان» تناقضی غريب دارد. نرم نرمک، نور بر فضا گشوده می¬شود.
«مازيار» پدر پا به سن گذاشتة «کتايون»، گوشه ای از صحنه مشغول تقلّا و جابجايي است؛ و کتايون دختر جوان و زيبای بيست و چند ساله اش سينی غذا به دست، به نظر که از پلّه ها پايين آمده و در ميانه راه مانده، به پدر خيره است. «مازيار» لبخندی تحويل دختر می¬دهد.)
کتايون ـ چی کار داری می¬کنی؟
. . . . . .