ایوب آقاخانی-عصر دیروز- تئاتر معاصر

ایوب آقا خانی

عصر دیروز

100000

فارسی

978-600-92878-4-0


خرید از ایسام

ایوب آقاخانی-عصر دیروز- تئاتر معاصر

فهرست

گیل گمیش

آواز از دور ترین کرانه مه آلود زمین

ماه و مه

رودکی، جادگر واژگان سبز


صحنه :

« فضايي نه خالي و نه پر؛ اما تا حد    امكان تخت …

فراز و نشيب هايي با اختلاف كم –  غير از گوشه هاي عمق – ؛

بي سايه؛ بي ژرفا؛ بي لمسي از حجم و ضخامت … سطوحي به هم پيوسته و صاف …

مكان اين سطوح و فراز و نشيب ها و نوع پيوستگي شان را مي توان تغيير داد و منظري ديگر آفريد.

صحنه بدون بازي سازانش، به منظري از نقاشي هاي بدوي و اوليه مي ماند :

دوبعدي، تخت و بي حجم !

جابجايي و تغيير سطوح صحنه و خلق تركيب و منظري جديد، اين جلوه مهم بصري را بر هم نخواهد زد.

اين حضور جانمند حاضران صحنه است كه در نظرگاه ما، حجم و بافت و سايه و تاريك- روشن و ژرفنا خواهد ساخت !

آن ها نور خواهند داشت و لباس و سايه و حجم.

آن ها “حضور” خواهند داشت … »

بيش از اين درباره منظر كار نمي توان گفت !

مرز اوروك بيرون حصارها بر بلندي در آستانه غروب جغدي مي خواند؛ اما درميان هجوم غريو طبل هاي پاسداران شهر، گم است.

وحشت و حيرت سايه اش را بر اين خالي بي سايه تحميل كرده است.

بر بلنداي صحنه مردي ميانسال با فرزند تازه جوانش ظاهر مي شود.

نيس موكو اينك اوروك ؛ شهري كه حصار دارد. خسته راه پر سنگ مباش پسر، كه اين پايان حزن است. آن چه مي خواهي، خواهي يافت !

كي ري لو ( سرخوشانه زمزمه مي كند. ) اوروك ! ( بلند ) او مرا مي پذيرد ؛ نه؟

نيس موكو گيل گمش هر جوان آرزومندي را مي پذيرد ! آه گيل گمش، خداوندگار كولاب درود بسيار بر تو باد ! درود بسيار بر خرد و دانش و زيبايي و آوازه تو باد !

كي ري لو چرا بر طبل ها مي كوبند پدر؟ هراسي در آهنگش دلت را نمي لرزاند؟

نيس موكو هراس؟! شايد از رسومشان است؟

كي ري لو ( متعجب ) ترسانيدن ميهمان؟!

. . . . .