خوش آمدی به دنیای هنر. از اینکه توانستی تصمیمت را بگیری خیلی خوشحالم.
مباحثی که باید یاد بگیری از این قراره:
شناخت موسیقی
جایگاه موسیقی
کارکرد موسیقی
تئوری و موسیقی.
تاریخ و موسیقی.
هارمونی، سلفژ، سازشناسی و ارکستراسیون.
الهام و آهنگسازی.
و اما پیانو.
یکی هست که شبها با تو صحبت میکند. هر چه را از ته دل بخواهی به تو
م یدهد.
بخشی از متن:
امسال قراره کنکور بدی، درسته؟
– بله.
– چه رشتهای میخواندی؟
– ریاضی- فیزیک.
– به رشتهات علاقه داری؟
– چه خوب که یکی پیدا شد و این سوآل را ازم پرسید..!
– پس از قرار معلوم انگار چندان علاقه نداری.
– نهکه علاقه نداشته باشم، اما راستش عاشق موسیقی هستم، که متاسفانه اینجا
کسی خواهانش نیست.
– خب، چرا موسیقی نمیخوانی؟
– چون آتا مخالفه.
عمو برگشت طرف آتا و پرسید:
– راست میگوید؟
– آره. با مطربی که نمیشود به جایی رسید.
– تو چرا اینطوری فکر میکنی؟
– فکر نمیکنم، این یک واقعیته.
– از کجا مطمئنی؟
– تنها من نیستم که اینطوری فکر م یکنم، افکار عمومی اینجا اینطوریه.
– مگر عموم هرچه گفت، همان درسته؟
– از نظر من، بله.
– ولی من ای نطوری فکر نمیکنم. موسیقی هم مثل در سهای دیگر یک رشتهی
درسی است. در ضمن این را هم بگویم که دنیای هنر خیلی والاتر از اینهاست که
مردم عادی اظهار نظر میکنند. البته من خودم هم جزو آنها هستم.
لاچین گفت:
– به قول بتهوون «تو دنیا هزارتا شاهزاده هست ولی بتهوون یکی است .»
– واقعا او همچین حرفی زده؟
– بله. تو روی یکی از شاهزاده ها گفته.
– خیلی جالبه!
آتا گفت:
– لاچین باید درسش را خوب بخواند و سال بعد هم از یک دانشگاه درست حسابی
قبول بشود.
لاچین کمی عصبانی پرسید:
– میشود درس را برای من تعریف کنید؟ در این دوازده سال تحصیل قسمت بیشتر
عمرم تلف شده. حالا بروم دانشگاه، مثل همه یک مدرک هم بگیرم، بعد یک عنوان
مهندس هم به اسمم اضافه بشود… که چی؟ مگر قرار است همه دکتر- مهندس
بشوند؟ پس کارهای دیگر را کی انجام م یدهد؟
– ببین، تو عقلت قد نمیدهد. تو جوانی و هنوز از زندگی هیچی نمیدانی. تا
اینجا توی یک خان هی گرم و نرم زندگی کر ده ای و خیال میکنی روزگار همیشه
این جوری میماند.
– کی گفته من هیچی از زندگی حالیم نیست؟ مگر شما میدانید زندگی چیست؟
بفرمایید ببینیم اصلا هدف از زندگی چیست؟ شما که این همه ادعایتان میشود
لطفاً بگویید مقصود از زندگی چیست؟
همه ساکت بودند.
– هر کس برای زندگیش راهی را انتخاب میکند. یکی پول دوست دارد و ترجیح
م یدهد در زندگیش پول زیادی داشته باشد تا فقط کیف کند. برود دور دنیا را
بگردد، در بهترین جاها اتراق کند، بهترین چیزها را بخرد و… لذتی را که او از پول
زیاد م یبرد، شاید همان را من از موسیقی ببرم. ب هنظر من باید هر کسی هر طور که
راحت است، زندگی کند.
– اگر قرار است هر کس هر طور که راحت است زندگی کند، خب برو خودت
تنهایی آ نطور که دلت م یخواهد زندگی کن. من اگر خرج و مخارجت را ندهم، تو
چه جوری زندگی خواهی کرد؟
– من نگفتم پول بد است. پول یک نیاز است. فقط همین. ولی زندگی نیست. ملت
ما هم هشان مثل روبات کار م یکنند. یک روز به دنیا م یآیند. هفت سالگی میروند
مدرسه. همه باید کنکور بدهند. همه باید مهندس یا دکتر بشوند. بعد پول در
بیاورند. ازدواج کنند. صبح بروند سر کار و… هم هی ای نها فقط و فقط ب هخاطر پول.
شب برگردند خانه، تلویزیون تماشا کنند. بعدش هم یکروز بمیرند و الفاتحه. اگر
این زندگی روباتی نیست، پس چیست؟
– خب، زندگی یعنی همین دیگر. مگر طور دیگری هم میشود زندگی کرد..؟
– این نظر و نگاهِ شماست آتا. هر کس به وسع فکر و فهمش دنیا را میفهمد. بعد…
آیسمفونی شماره ۵ از لودویگ فان بتهوون در دو مینور، اُپوس ۶۷، پنجمینسمفونی از ۹ سمفونی بتهون.